برچسب: زمستان,
نویسنده: نگار حبیبی
چقدر راه هست که نرفته ام
چقدر منظره هست که ندیده ام
چقدر زمان هست که سپری شده
و من از درنگ در لحظه هایش جا مانده ام
اگر مهلتی باشد
و اگر روزی تمام زنجیرها
از دست و پایم باز شود
این ذهن جامانده در راه را
می برم هواخوری
پروازش می دهم در آسمان خیال
و پای پیاده تمام راه ها و کوره راه ها
آهسته آهسته، قدم می زنم
قدم می زنیم.
نشسته بود در گوشه ای از شهر
بقعه ی بی آلایش قٙیدار نبی
چنان آرام، چنان بی ادعا و چنان بی هیاهو که گویی نه پیغمبری که رهگذری در آنجا خفته است.
بنای ساده اما زیبای خشتی آرامگاه
مرا به خود خواند
داخل شدم
سلام دادم
فاتحه ای خواندم
و به آرامشش در این خاک عزیز
قریب شدم.
برچسب: قریبانه,
نویسنده: نگار حبیبی
برچسب: سفرنامه,
نویسنده: نگار حبیبی
برچسب: سفرنامه,
نویسنده: نگار حبیبی
برچسب: قسمت,
نویسنده: نگار حبیبی
برچسب: قسمت,
نویسنده: نگار حبیبی
برچسب: قسمت,
نویسنده: نگار حبیبی